عنوان:
از قیمومت تا توانمندسازی: معماری حکمرانی فرهنگی در شش جامعه مسلمان و دلالتهای آن برای ایران
نویسنده (گان):
چکیده:
زمینه: در چهار دهه گذشته، شمار اسناد و نهادهای فرهنگی در ایران بهطور پیوسته افزایش یافته است، اما ارزیابیهای موجود بیشتر به محتوای این اسناد پرداختهاند تا به معماری نهادیای که قرار است آنها را اجرا کند؛ همین امر سبب شده پرسش از علت فاصله میان تصویب و اجرا بیپاسخ بماند.
هدف: پژوهش حاضر الگوهای حکمرانی فرهنگی را در شش جامعه مسلمان با پیشینه دینی و تاریخی نزدیک به ایران تبیین میکند و نشان میدهد تفاوت پیامدهای فرهنگی این کشورها بیش از آنکه به شدت مداخله دولت بازگردد، به شیوه چیدمان کارکردهای حکمرانی وابسته است.
روشها: راهبرد پژوهش، مطالعه تطبیقی کیفی با روش مقایسه ساختاریافته و متمرکز است. شش مورد ایران، ترکیه، مصر، مالزی، اندونزی و عربستان با نمونهگیری هدفمند از نوع بیشترین شباهت انتخاب شدند و اسناد قانونی، مصوبات نهادهای فرهنگی، برنامههای ملی و گزارشهای رسمی آنها در بازه ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵ با چارچوبی سهکارکردی شامل قیمومت و دروازهبانی، تأمین و توانمندسازی، و شواهد و ارزیابی در سه عرصه میراث و هنر، رسانه و پلتفرم، و صنایع خلاق کدگذاری شد. دادهها تماما اسنادی است و از پرسشنامه استفاده نشده است.
یافتهها: چهار گونه معماری حکمرانی فرهنگی از دادهها بیرون آمد: قیمومت متمرکز، قیمومت لایهای و چندمرکزی، توانمندسازی دولتهدایت، و توانمندسازی مشارکتی. ایران بالاترین نسبت قیمومت به توانمندسازی و ضعیفترین کارکرد شواهد را در میان شش مورد دارد و ویژگی متمایز آن ترکیب تمرکز اقتدار با پراکندگی مرجعیت میان چند نهاد همسطح است که در این مقاله «تمرکز چندپاره» نامیده شده است. تجربه عربستان نشان میدهد جابهجایی در این نقشه، حتی در جامعهای با پیشینه محافظهکار، در بازهای کمتر از یک دهه ممکن است.
نتیجهگیری: مسیر اصلاح در ایران کاستن از نقش دولت نیست، بلکه بازتوزیع کارکردهای آن است؛ تفکیک نقش قیم از نقش تأمینکننده، انتقال سنجش به مرجعی بیرون از دستگاه مجری، و واگذاری بخشی از اقتدار فرهنگی به سطوح استانی و نهادهای تخصصی، سه گام کلیدی این بازتوزیعاند.
هدف: پژوهش حاضر الگوهای حکمرانی فرهنگی را در شش جامعه مسلمان با پیشینه دینی و تاریخی نزدیک به ایران تبیین میکند و نشان میدهد تفاوت پیامدهای فرهنگی این کشورها بیش از آنکه به شدت مداخله دولت بازگردد، به شیوه چیدمان کارکردهای حکمرانی وابسته است.
روشها: راهبرد پژوهش، مطالعه تطبیقی کیفی با روش مقایسه ساختاریافته و متمرکز است. شش مورد ایران، ترکیه، مصر، مالزی، اندونزی و عربستان با نمونهگیری هدفمند از نوع بیشترین شباهت انتخاب شدند و اسناد قانونی، مصوبات نهادهای فرهنگی، برنامههای ملی و گزارشهای رسمی آنها در بازه ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵ با چارچوبی سهکارکردی شامل قیمومت و دروازهبانی، تأمین و توانمندسازی، و شواهد و ارزیابی در سه عرصه میراث و هنر، رسانه و پلتفرم، و صنایع خلاق کدگذاری شد. دادهها تماما اسنادی است و از پرسشنامه استفاده نشده است.
یافتهها: چهار گونه معماری حکمرانی فرهنگی از دادهها بیرون آمد: قیمومت متمرکز، قیمومت لایهای و چندمرکزی، توانمندسازی دولتهدایت، و توانمندسازی مشارکتی. ایران بالاترین نسبت قیمومت به توانمندسازی و ضعیفترین کارکرد شواهد را در میان شش مورد دارد و ویژگی متمایز آن ترکیب تمرکز اقتدار با پراکندگی مرجعیت میان چند نهاد همسطح است که در این مقاله «تمرکز چندپاره» نامیده شده است. تجربه عربستان نشان میدهد جابهجایی در این نقشه، حتی در جامعهای با پیشینه محافظهکار، در بازهای کمتر از یک دهه ممکن است.
نتیجهگیری: مسیر اصلاح در ایران کاستن از نقش دولت نیست، بلکه بازتوزیع کارکردهای آن است؛ تفکیک نقش قیم از نقش تأمینکننده، انتقال سنجش به مرجعی بیرون از دستگاه مجری، و واگذاری بخشی از اقتدار فرهنگی به سطوح استانی و نهادهای تخصصی، سه گام کلیدی این بازتوزیعاند.