عنوان:
قلعه اولتان و هویت فرهنگی دشت مغان: از باستانشناسی تا فرهنگ عامه
نویسنده (گان):
چکیده:
دشت مغان، بهعنوان یکی از مهمترین حوزههای فرهنگی و تاریخی شمالغرب ایران، همواره محل تلاقی تمدنها و اقوام گوناگون بوده است. در قلب این دشت، قلعه اولتان (اولتان قالاسی) با وسعتی نزدیک به ۷۰ هکتار، بزرگترین محوطه خشتی شمالغرب ایران و یکی از شاخصترین سکونتگاههای دوره ساسانی در مرزهای شمالغربی شاهنشاهی بهشمار میرود. آنچه گاهنگاری این محوطه را بهطرز چشمگیری دگرگون ساخته، کاوشهای نجاتبخشی اخیر است که گورستانی متعلق به عصر آهن (هزاره نخست پیش از میلاد) را آشکار کرده است. این کشف، نخستین شاهد ملموس از حضور سازمانیافته انسانی در این مکان، چندین سده پیش از ساخت استحکامات اصلی دوره اشکانی و ساسانی، بهشمار میرود و همراه با شواهد لایهنگاری، نشان میدهد که توالی استقراری محوطه بهمراتب پیچیدهتر و طولانیتر از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد. استحکامات و سازههای متأخر که بخش عمده بقایای قابل مشاهده امروزی را تشکیل میدهند، بر روی بقایای همین سکونتگاههای کهنتر احداث شدهاند و تصویری از تداوم تاریخیِ چشمگیر در این مکان ارائه میدهند. اوج شکوفایی این محوطه اما به دوره ساسانی (۶۵۱-۲۲۴ میلادی) بازمیگردد؛ زمانی که دشت مغان بخشی از منطقه مرزی راهبردی شاهنشاهی ساسانی بود و شهرهای مستحکمی چون اولتان قالاسی، با سیستمهای پیشرفته آبیاری و طرحهای منظم شهرسازی، تجلیگر ساختاری اداری-اقتصادی پویا و جمعیتی متنوع بودند. یافتههای سطحی – شامل سکهها، سفالها و بقایای معماری – حکایت از ادغام کامل این منطقه در شبکههای گسترده امپراتوری دارد. این مقاله با هدف بررسی نقش قلعه اولتان در شکلگیری و تداوم هویت فرهنگی مردم دشت مغان تدوین شده و پیوند میان این بنای تاریخی و مؤلفههای هویت معاصر منطقه را از دو منظر باستانشناسی و فرهنگ عامه تبیین میکند. پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای، گزارشهای باستانشناسی و دادههای قومنگاری انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که این محوطه فراتر از یک سازه نظامی، کانونی تمدنی بوده که طی دو هزاره، بستر تعاملات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اقوام گوناگون را فراهم آورده و در حافظه جمعی و فرهنگ عامه مردم مغان – در قالب افسانهها، باورهای عامیانه، ترانههای محلی و آیینهای نمادین – بازتابی عمیق یافته است. مقاله در پایان با شناسایی چالشهای پیشرو و فرصتهایی چون ثبت جهانی و پژوهشهای بینالمللی، بر ضرورت بازتعریف جایگاه این میراث در سیاستهای فرهنگی منطقه و حفاظت از آن بهعنوان گامی در جهت تقویت هویت فرهنگی و پیوند نسل امروز با ریشههای تاریخی تأکید میکند.